دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
68
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
قهقهه منابع خبررسان هم داشته است ؟ شايد در نتيجه بىاعتمادى و واهمهاى باشد كه بتوسط پدر در حق او روا شده بود ؛ و اين رفتار هم بازتاب و معلول سلوك برادرانش القاص و سام ميرزا با پدر بوده است . ولى شواهدى در دست نيست كه حاكى از سنگ بهانه اسماعيل از شاهزادگان مقتول باشد ، جز پسرعم او سلطان حسين ميرزا كه در ايالت دوردست قندهار امارتنشين مستقلانهاى درانداخت و در سال 1577 م . قبل از اينكه اسماعيل تدبيرى انديشد ، از تخت قدرت فرو كشيده شد . اگر درپى آن باشيم كه با جستن صفاتى مثبت ، تصوير پر از شرارت شخصيت اسماعيل را بپالائيم چيزى پيدا نخواهيم كرد كه بدان متكى باشيم . فقط مىتوان به موفقيت او در برگردانى نظم و نسق به ايران اشاره كرد . شواهدى در دست است كه ناامنى در هشت سال پسين سلطنت طهماسپ ، ايران را به كام خود كشيده بود . اشاره شده كه هزاران ايرانى بدست قطاعالطريق و يا در جريان تهاجمات سپاه تركمان به قتل رسيدند . اسماعيل با بىرحمى سرسختانه نظم و نسق را دگرباره برگرداند . مىتوان به بارقههاى حشمت نظامى اسماعيل كه كشور را از هجوم دشمنان مصون نگهداشت ، اشاره كرد ، گواينكه انتظار مىرفت اخبار داخلى ايران و قتل شاهزادگان و مخصوصا نزاع بين قبايل مختلف قزلباش كه با شدت تمام در خراسان چهره نمود ، علائق دشمنان را برانگيزاند و آز و طمع فروخفته آنان را براى چپاول و غارت بيدار سازد . با اينكه اسماعيل دوم در روابطش با عثمانيان نهايت دقت و احتياط را مرعى مىداشت ، ولى انتظار نمىرود يكى از اقدامات فوقالعادهاى كه بلافاصله پس از قدرتگيرى اتخاذ كرد يعنى بازگردانى مذهب تسنن ، چندان ارتباطى با حساسيت مذهبى عثمانيان داشته باشد ( گواينكه در پايتخت چنين حرفوحديثى بر سر زبانها بود « 1 » ) - و ارتباطى هم به درخواست عثمانيان در پيمان صلح آماسيا به سال 962 / 1555 نداشته است كه طبق آن پيمان مىبايد در ايران به لعن و نفرين ابو بكر ، عمر و عثمان ( كه از زمان شاه اسماعيل اوّل رواج يافته بود ) خاتمه داده مىشد . انگيزههاى واقعى اسماعيل دوم در اتخاذ چنين سياستى همچون رازى در دل تاريخ دستكم در اين مرحله از شناخت تاريخى ، باقى مىماند . شايد اين عمل او را بتوان به تنفرش از پدر بيرحم نسبت داد كه هرآنچه او انجام داده بود پسر درصدد انجام عكس و مخالف آن بود ؛ پس در اين مورد وى درپى براندازى آن اعتقادنامه صفوى بوده كه طهماسپ با تقوائى شديد آن را درهمتنيده و حفظ كرده بود . مىتوان اين تفسير را با اين استدلال درآميخت كه در اين روزگار عكسالعمل در مقابل
--> ( 1 ) - هينتس ، « شاه اسماعيل دوم » ، ص 80 .